تبليغاتX
تحریرات یومیه شعبون استخونی
میدان توپخانه - ابتداری لاله زار - مقابل سینما تابان - عمارت گراند هتل

بهاریه*

 

سال ها در گذر و ما را از لباس نو خریدن و در سبزی پلو چریدن بر حذر.

 

نه توان آن دارم که لباس نو بخرم، نه گمان آن که توانم خرم.

 

گروهی بر توسن و سمند سوارند و غم چیزی ندارند...

 

بر موز گاز می زنند و در دستگاه دلار ساز.

 

برای من پیاده، اتوبوس واحد هم زیاده.

 

نه موبایلی دارم که به آن بنازم نه پژویی که با آن بگازم

 

نه ذره هوشی که دلال شوم، نه بازوی قوی که حمال شوم

 

نه مویی برای شانه، نه لانه موشی به عنوان خانه

 

آنقدر از شنیدن حرف، سیاه شده ام... که چون حاجی فیروز به استقبال نوروز.

 

  


* اولین نوشته خود من در این وبلاگ - بقیه پست ها از دیالوگهای علی حاتمی بوده D:

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 21:51  توسط شعبون استخونی  |